خرید بک لینک
تقدیم به خواهرم مریم

عروس آتش پوش دهکده

شهرها بر اجساد شهیدان بنا می شود

و تابوت هایشان

گهواره مادرانی که کودکانشان را بی پدر به دنیا آوردند

دختران

باکرگی شان را به گورها پناه می مردند

تا بگریزند از آغوش مردی که به سبز بودن دهکده ام تف می کرد

و نعره هایش به تمام خدایان تجاوز

من

فرزندِ...

پدرم هیچ گاه از مین زار برنگشت و حالا

تکه های بدنش را از مین

زار زار برایم پست می کنند

تا مهیا کنم غذای سگی که گوشت خوارگی اش را فراموش کرده است

و در امتداد آخرین زوزه هایش

به ندایی می اندیشد که در گلویم خفه می شود.

آه مریم

عروس آتش پوش دهکده

آنگاه که امید هم برایت ترانه یاس می خواند

و آخرین نگاهت را

سنگ

گریست

برچسب: اشعار سعید احمدی, نویسنده: حسین رضوانی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 22:54

صفحه بندی